محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

443

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

رابع و بعد سابع آن است كه فصد مخرج غذاى جنين است كه دم باشد ، پس علت اسقاط فصد در اكثر ، فقدان غذا مىباشد . و ظاهر است كه جنين هر چون كه بزرگتر باشد احتياج او به غذا بيشتر بود و در اين حالت مضرّت غذا نايافتن افزونتر ، پس ضرر فصد قبل از ماه چهارم كمتر باشد ، به شرط انحصار سببِ اسقاط به فقدان غذا ، به خلاف استفراغ ديگر ، كه علت اسقاط وى در اكثر ، حدوث اضطراب در بدن است و قلّت تشبّث طبيعت به رطوبات ، بنا بر جذب دواى مستفرغ مر رطوبات را و شك نيست كه پيش از رابع و بعد سابع تعلق جنين به رحم ضعيف باشد ، اما قبل از رابع ، بهر آن كه هنوز تمكن نيافته جنين در رحم و بعد سابع براى آن كه جنين ثقيل گشته ، لهذا جالينوس گفته كه حال جنين قبل چهارم ، همچو حال ثمره است كه نوپيدا بود و بعد سابع ، حال آن همچون حال ثمرهء پخته و رسيده و ظاهر است كه در اين دو وقت ثمره را با شاخ تعلق شديد نمىباشد ، لهذا به اندك حركت متساقط مىگردد . و پوشيده نماند كه ايجاب قى مر اسقاط را نسبت به اسهال بيشتر است ، از جهت انزعاج حركت قى به تعلق جنين و ايجاب اسهال مر اسقاط را فزونتر از قى است نظر به حركت مواد به سفل كه جانب رحم است . بالجمله ، بىضرورت قوى حبلى را اجتناب از فصد و اسهال و قى واجب است ، اما قى كه بعض حوامل را خود به خود مىآيد در حد ابتدا ، اگر به عنف نباشد ، تدارك نشايد كرد و آمدن بايد داد كه موجب دفع مواد فاسدهء معده است . و از جمله ضرورتها كه حبلى را اجازت به فصد دهند دو چيز است : يكى زوال آفت بالفعل و اين چنان باشد كه مرض مخوف دموى پديد آيد و تدارك آن بىفصد آسان نبود ، چه ، عند احتمال شرّين اختيار اهون حكمت است . اما نفث الدم ، اگر ضعيف باشد ، به تدابير ديگر حبس سازند و الا به فصد پردازند كه منع از افتصاد نظر به فقدان مادهء جنين بود و چون نفث الدم قوىترين اسباب فقدان غذا است فصد در اينجا بنا بر حبس نفث الدم مانع سبب افتصاد مادهء جنين خواهد بود ، ليكن اين فصد بايد كه به غايت ضيق باشد ، تا جذب آن بيشتر از استفراغ بود و اضعافش كمتر . دوم محافظت حامله يا ولد او بعد وضع ، از حدوث آفات و اين چنان باشد كه به امتحان و تجربه يافته باشند ، كه اگر تنقيهء دم در حالت حمل اتفاق مىافتد بعد وضع او و ولدش هر دو سالم و صحيح مىباشند و الا به آفات و بثور و قروح مبتلا مىگردد وى يا ولدش ، ليكن اين امرى است كه تا به تجربهء كامل تحقيق نيابد مبادرت بر آن حسب الزعم نشايد . اما نهى از فصد طامث براى دو سبب است : يكى آن كه تا حيض قبل از وقت بند نشود ، بنا بر توجه دم به سمت آخر . دوم آن كه مبادا افراطى در خروج دم رود ، بدان سبب ضعف شديد عارض گردد ، ليكن هر گاه از اين دو شق خاطر جمع باشد و حاجت داعى گردد اگرچه غير قوى باشد بلا تمهّل فصد بايد كرد . سادس آن كه هر گاه بنا بر ظهور امتلا ، خواهند كه فصد كنند ، واجب است كه نخست